جواهربازار
MySpace Comments ToolbarMySpace Comments ToolbarMySpace Comments ToolbarMySpace Comments ToolbarMySpace Comments ToolbarMySpace Comments ToolbarMySpace Comments Toolbar
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers

شیطونی های من



شیطونی های من

این وبلاگ و برای پسر نازم از زبون خودش درست کردم تا خودش درآینده این کارو ادامه بده از علی عزیزم که منو راهنمایی کرد تا این وبلاگ به این مرحله برسه ممنونم . هردوی شما رو به وسعت دلای پاکتون دوست دارم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳۱ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳٠ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

/**/

قربونت بشم عزیز دلم حالا دیگه برام قصه هم می گی اونم اینجوری

یکی بود .... یکی نبود .....بود ... هیسکی نبود ......امی امی بود  مامانس بود

یعنی یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچکس نبود یه امیر علی بود با مامانش

عروسک دزد دریات یا به قول خودت همون دزدیده دریات کمرش شکسته اونقدر که اون بیچاره رو اینور و اونور می بری حالا وقتی بهت می گیم امیرعلی دزدیده دریات چی شده دستتو می گیری به کمرت و صدات مثل آدمای مریض می کنی و می گی دزدیده دیا کمدس سکسته 

اسم مامانی و بابایی هم خوب یاد گرفتی و اونقدر شیرین می گی بابایی ایضا که نگو و نپرس به مامانیم می گی مامانی عیفت

اسم خاله ها و دایی جونتم بلدی و وقتی بهت می گم اسم خاله هات چیه می گی خاله مضی خاله بهایست خاله آتیه یعنی خاطره حالا حرف خ رو خوب تلفظ می کنی اما به خاطره که می رسی می گی آتیهاین بهایست همون بهاره ست اما تو به خاله بهاره می گی بهایست حالا علتش چیه اوایل که اسمای خاله هاتو یاد گرفته بودی وقتی بهت می گفتیم بگو خاله خاطره هم به خاله خاطره می گفتی خاطره هم به بهاره وقتی بازت می پرسیدیم اسم خاله بهاره چیه یعنی بهش اشاره می کردیم و می گفتیم این کیه می گفتی آتیه بعد چون اشتباه می کردی بهت می گفتیم این خاله بهارست از همون زمان تو به بهاره می گی بهایست

نماز که می خونم می یای کنار می گی مامانس مماز خوندی آنه هرچند از همون اول دوروبرمی و می خوای تو هم نماز بخونی مهرو برمی داری و می گی امی امی مماز بخونه

خداروشکر مجرای اشکیت باز شد و دیگه احتیاج به عمل محدد نیست دکتر مهربون گفت خوب خوب شدی روز عمل بابا جون واست دو تا اسباب بازی خرید یکی سرباز فایر فایرت که یه دونه مثل همین عمه فروزان وقتی یازده ماهه بودی برات خریده بود و تو هم به خاطر علاقه زیادت به اون اونو شکوندی و یه تاب وقتی از بیمارستان اومدیم بابا جون گفت واسه پسرم که امروز پسر خوبی بود دو تا جایزه گرفتم و این دو تا اسباب بازی رو بهت داد خیلی خوشحال شدی اینم عکسشون

اینم امیرعلی تاب سوار ما

اینم از عجایب امیرعلی رو تاب خوابش برده

 

 

هفته قبل رفتیم نمایشگاه مثلاٌ بین الملی ماشین ما که نماینده ای از کشورای دیگه ندیدیم ماشینا همونایی بود که تو بازارم هست به جز یکی دو مورد حالا بگذریم نمایشگاههای مشهد همیشه همین طوره از جلوی غرفه ایساکو رد می شدیم یه نماد ایساکو اونجا بود که تو ازش خیلی خوشت اومده بود باهاش بازی می کردی مثل یه کیسه بوکس بود خلاصه مشغول بودی یه آقا از نماینده های ایساکو اومد بهت یه کتاب داد یکی دیگه از آقایونم هم یه دونه از همین نمادای ایساکو  بهت داد ااینم عکسش

ز اون روز هروقت اینارو می بینی می گی آگای مهربون داده

 

در مورد پوشک گرفتنت دیگه شبا هم پوشکت نمی کنم و تو هم صبح که بیدار می شی مثل یه دسته گلی و هیچ کار اشتباهای هم نکردی قربونت بشم عزیز دلم

به برنامه می گی ب اومه

بین سریالهایی که ما نگاه می کنیم اسکارو خوب می شناسی و تا می خواد شروع بشه می گی اوسکار 

اما یه کمم از بدیهات بگم

فرار از زندان سریال مورد علاقه منه همین طور بیست و چهار هروقت این دو تا شروع می شه چون می بینی محو تلویزیون می شم همش غر می زنی و نمی زاری نگاه کنم بعضی وقتا دوست دارم سریال فرار از زندان و بیست و چهارو بشینم کامل نگاه کنم چون دی وی دی هاشو بابا جون داره اما نمی ذاری تازه هفته ای دو قسمتشم خوب نمی زاری نگاه کنم چه برسه به دیدن همش ظرف چند روز آخه چرا وروجک

وقتی خوابت می یاد حسابی غر می زنی نمی خوابی اما غر می زنی باید ببریمت با ماشین یه دورت بدیم تا بخوابی فقط شبا می شه اونم وقتی خاموشی مطلق زده بشه و همه مثلاٌ خوابیده باشند می شه با قصه خوابوندت تا می ریم رو تخت که بخوابی می گی گیصه گیصه

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۱ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

همیشه پوشک گرفتن امیرعلی برام یه کابوس شده بود فکر اینکه خونه رو کثیف کنه و این چیزا اذیتم می کرد اما حالا می فهمم که اونقدرها هم سخت نبود اگه به وقتش و با حوصله این کار انجام بشه نه تنها بد نیست تازه خیلی هم خوبه چون احساس می کنی کوچولوتت بزرگتر شده و تازه خودشم از پوشک نجات پیدا می کنه واسه همین از چند روز پیش شروع کردم البته دو ماه قبل این کارو می خواستم انجام بدم اما موفق بنودم چون هم خودم همت درست و حسابی نداشتم هم امیرعلی آمادگیشو نداشت یکی دو روز باهاش کلنجار رفتم اما دیدم نمی شه بی خیال شدم وروجک کارشو که می کرد می یومد می گفت مامانس دیس کدم گاهی وقتا هم چون خودم زیاد جدی نبودم دیرتر یادآوری می کردم خوب بچه ست دیگه نمی تونه کنترل کنه خلاصه الان خودم تصمیم جدی گرفتمو اونم خدارو شکر خیلی خوب همکاری کرد دو روز اول زود به زود بهش می گفتم و یه ربع به یه ربع می بردمش دستشویی اما بعد شد نیم ساعت نیم ساعت الان که خودش می گه هم شماره یک هم شماره دو شو اوایل برای شماره دو می گفت امی امی پوسک یعنی امیرعلی رو پوشک کن اما من تحویل نگرفتم می گفتم نه باید بری دستشویی آخه خواهرزاده من الان سه سال و نیمشه اما با وجود این برای این کار باید پوشکش کنند دیگه من نذاشتم این کار براش عادت بشه روز اول که این کارو کرد یه جیغی کشید که نگو طفلکی ترسیده بود براش تازگی داشت اما حالا خودش می یاد به من می گه حتی سعی می کنه شلوارشو خودش دربیاره بن همیشه تشویقش کردم عاشق آب بازیه و وقتی دستشویی می کنه و می شورمش شیر و باز می کنم و بهش می گم اینم جایزه پسر گلم که خودش اومده دستشویی و می ذارم تا چنددقیقه با آب بازی کنه الانم هوا گرمه و مشکلی پیش نمی یاد اینجوری اونم تشویق می شه شبا من پوشکش می کنم هرچند خداروشکر شب ادراری نداره اما من فغلاٌ شبا پوشکش می کنم اما صبح که بیدار می شه پوشکشو باز می کنم می بینم که تمیز تمیز بعد می گم برو دستشویی اونم میره خلاصه از پسر گلم که اینقدر تو همه چی با مامانش همکاری می کنه ممنونم هم طفلکی تو شیر گرفتن اذیتم نکرد هم اینجا در عرض پنج شش روز راه افتاد ممنون گلم که اینقدر آقایی
             
      

امسال بالاخره بعد از مدتها تصمیم گرفتیم دسته جمعی بریم شاندیز جایی که پارسال تقریباٌ هر دو هفته یه بار تابستون می رفتیم نمی دونم امسال چرا این اتفاق نیوفتاد البته یه دلیلش فوت مامان بزرگ بود که پارسال همه بیرون شهرای تابستون همراهمون بود و امسال جاش خالی بود دیگه از روزی که برای سیزده به در رفتیم بیرون و نرفته برگشتیم چون خبر فوت مامان بزرگو شنیدیم حس و حال بیرون رفتن برای هیچکدوممون نمونده و هیچکس هم علاقه ای به بیرون شهر اونم شاندیز که اون همیشه با ما بودو نداره اما خوب به اصرار یکی از فامیلای نسبت نزدیکمون که اونم همیشه با ما بود رفتیم تو ورورجکم خیلی شیطونی کردی و با علیرضا دایی مسعود بازی می کرد ی این علیرضا خیلی به تو علاقه داره و با وجود ارشیا و امیرمهدی همش دنبال تو بود تا اومدن اول تو رو از من گرفت و باهات رفت کنار جوی آبی که اونجا از زیر تختا می گذشت و یه گوشه ای که کسی اذیت نشه شروع کرد به مراسم سنگ اندازی تو هم که حسابی حال کرده بودی و به هیچ قیمتیم راضی نبودی این کارو بزاری کنار ای وروجک من همش می گفتی عییا بندازم دوبایه بندازم یعنی علیرضا بندازم دوباره بندازم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٦ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

این روزا تصمیم گرفتم امیرعلی رو از پوشک بگیرم خداروشکر همکاریش خوبه البته من باید پشت سر هم بهش یادآآوری کنم البته خودشم گاهی وقتا به من یادآوری می کنه

اما ادبیات امیر مامان

اسم من و بابا رو خیلی خوب یادگرفتی و وقتی بهت می گم اسم مامان چیه می گی زهیه و وقتی می گم اسم بابا چیه می گی عیی قربونت بشم من

بیو اونوی  « برو اون ور یا همون برو اون طرف خودمون » بعضی وقتا که بازی می کنی و می یام کنارت می شینم و دوست نداری من اونجا باشم بهم می گی بیو اونوی 

وقتی اذیتم می کنی بهت می گم میرم مامان امیرمهدی می شم یا می گم می رم مامان عسل می شم تو هم خیلی تحویلم می گیری تازگیها من هنوز می خوام بگم خودت پیش دستی می کنی و می گی اه مهدی شو عسل شو یعنی مامان امیرمهدی شو یا مامان عسل شو خسته نباشید پسرم با این همه ابراز محبت

اسم وسایل آشپزخونه رو خوب بلدی و وقتی ازت می پرسم این چیه می گی اچال این یعنی یخچال یا به ماشین ظرفشویی می گی ظف شویی به ماشین لباسشویی هم می گی یباسشویی به ماکروفر می گی ماکوفر به پلوپز می گی بیوپز به گاز می گفتی به به اما حالا دیگه اسمشو خوب بلدی

به پنجره می گی پندیه

تا سوار ماشین می شیم می گی آهنگ تازه هرچیم گوش نمی دی باید برات شو بزاریم اونم شوهای درخواستی

این عسل خاله ست تا چشمت به این عکس می یوفته می گی مامانس عسل کبیسه نیگاه

اینم عکس از ماسه بازی امیرعلی من کنار دریا

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

اول از همه اگه دوست دارید این لینکو ببینید

اینو واسه این گذاشتم که امیرعلی خیلی دوسش داره هروقت براش می ذارم می گه دوبایه بزار و اینقدر اینو تکرار می کنه تا هم من هم بابا جونش خسته می شیم

 

می حویم یعنی می خورم کلاٌ خ رو هنوز نمی تونی تلفظ کنی و به جای اون می گی ح مثل بحند که به جای بخند می گی گوشی موبایل و برمی داری و بعد به من می گی بحند و بعدم ازم عکس می گیری اونم چه عکسی

گفتم وقتی یه چیزی بهمون می گی می خوای بگی که این حرفو زدم می گی گفتم مثلاٌ به بابا سنام گفتم یعنی به بابا سلام گفتم

به به حال کدم : وقتی یه چیزی می خوری و خوشت می یاد می گی به به حال کدم

اذت می کنه  : خاله بهار و خاطره اینجا بودن گیر داده بودی به خاله خاطره بیچاره و می گفتی مامانس اتیه اذت می کنه

تی سد : امروز مثلاٌ می خواستم یه استراحتی بکنم جناب عالی هم که یه لحظه آروم نمی گرفتین رفتید روی بالشت بنده پاتو گذاشتنی رو موهای من بیچاره جیغم گوش فلکو کر کرد تو یه دفعه هیجان زده  گفتی تی سد

ممی تونم .ممی خوام این گویشت منو کشته وقی چیزی بابا میلت نیست و ازت می خوام انجامش بدی اول می گی ممی خوام اما وقتی من اصرار می کنم می گی ممی تونم و برای ن نقش آدمای مظلومی که تو انجام یه کار ناتوانندو در می یاری

امشب یه کار خیلی بد کردی اونم این بود که زدی تو چشم بابا جون بیچاره دردش گرفت و عصبانی شد تو هم از کارت پشیمون شدی رفتی کنارشو گفتی ببسید  امی امی دوست دایه

به دلستر می گی دسبر deseber

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

جملات خبری و یاد گرفته بودی حالا واسه من جملات پرسشی هم می گی مثلاٌ می گی مامانس اومدی آنه؟ یا می گی سکسته آنه؟ بابا دون یفته آنه ؟ یعنی بابا جون رفته آره  این بابا دون گفتنت منو کشته چپ می ری راست می یای می گی بابا دون چه ابراز احساساتی می کنه پسرم

دوست ندایم وقتی عصبانی می شی اخماتو می کنی تو هم می گی دوست ندایم

                                                 

اجاسه ممی دم می خواستم پوشکت کنم از دستم فرار می کردی و می گفتی اجاسه ممی دم

برای مجرای اشکیت بردیمت دکتر وقتی اتاق انتظار منتظر نشسته بودیم به یه آقا که اونجا نشسته بود نگاه کردی بعد به من گفتی این آگا دتیه یعنی این آقا دکتره وقتی هم رفتیم داخل تا آقا دکتر دیدی گفتی آگا دتر سنام « آقا دکتر سلام »

بالاخره دل به دریا زدم و تو رو برای مجرای اشکی و میل زدن بردمت بیمارستان نمی دونی چه حس بدی داشتم همش برات نگران و دلواپس بودم وقتی بردنت اتاق عمل هر ثانیه ش برام یک سال طول می کشید مدتش بیست دقیقه بیشتر نشد اما برای من یه عمر بود وقتی آوردنت بیرون به هوش بودی و گریه می کردی درد داشتی و همش گریه می کردی همش می گفتی تمم یعنی چشمم بمیرم برات وقتی هم که یه کم دردت کم شده بود و آروم تر شده بودی می گفتی مامانس گیه کدم یعنی مامان گریه کردم

       

یه روز سرلاکت تموم شده بود و تو هم ازم سرلاک می خواستی منم واسه اینکه آروم بشی بیسکویت مادری که داشتی  آوردم و تو شیر برات مخلوط کردم و بهت گفتم این سرلاک جدیده از اون روز به بیسکویت مادر می گی سییاک ددید« سرلاک جدید»

بازم تلفظ کلمات

مامانس کدا یفتی : مامان کجا رفتی

بابا دون کدایی

قوزوبان : فروزان

فیسته: فرشته

 آنه به آره می گی آنه

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٥ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

جمعه شب از سفر برگشتیم سفری خوبی بود به همه خوش گذشت به خصوص با اون شیرین زبونیهای تو که همه رو عاشق خودت می کنی روز آخرم که خاله هات اومدن بیشتر بهت خوش گذشت هرجند با امیرمهدی چندباری درگیر شدید اما با عسل میونت خیلی خوبه اخه عسل خیلی خانمه آروم و مهربون تو هم خیلی دوسش داری

اما سفرنامه ما:

صبح ساعت 11 از مشهد راه افتادیم ناهارو بجنورد خوردیم و بعد رفتیم جنگل یه چایی اونجا خوردیم

بعد رفتیم گرگان شب اونجا بودیم و روز بعد ساعت نه صبح راهی ویلا شدیم ساعت تحویل ویلا به ما دو بود حدوداٌ یه ربع به دو رسیدیم و ویلارو تحویل گرفتیم ویلا شهرک ساحلی نفت رستمرود بود ده کیلومتری نور جای قشنگی بود ویلای ما هم رو به دریا بود و هم فاصله ای با دریا نداشت

ناهارو که خوردیم یه استراحتی کزدیم و بعد ساعت شش و نیم رفتیم دزیا اول که بابا جون بردت تو آب ترسیدی و گریه می کردی

اما وقتی خودم بردم نترسیدی و حسابیم کیف کردی تازه وقتی می خواستم بیارمت بیرون گریه هم می کردی و همش می گفتی آب بازی

اینجا استخرتو برات آب کردیم و گذاشتیم تو دریای کوچولوی خودت بازی کنی

اینم بعد یه آب بازی درست و حسابی

روز دومم همین جوری بود و بازم ساعت شش بردیمت تو آب و کلی بازی کردی

روز سوم خاله هات اومدن تو با امیرمهدی و عسل بازی می کردی عصر بردیمتون دریا و بازم کلی بازی کردید بعدم نشستید کناردریا و اونجا کلی ماسه بازی کردین

------« عکسای این روزت آماده نیست آخه من دیگه دوربین عکاسی و با خودم نبردم و خاله دوربینشو آورد هنوزم ندیدمش تا عکسارو ازش بگیرم تو پست بعدی می زارمشون»-------

روز بعد دیگه باید ویلارو تحویل می دادیم  وسایلمونو جمع کردیم و رفتیم تا پارک جنگلی نورو ببینیم جای قشنگی بود

بعد از اونجا رفتیم نمک آبرود اونجا ناهارو خوردیم استراحت کردیم و البته جناب عالی شیطنت

بعد رفتیم تله کابین سوار شیم می گفتن امیرعلی رو نبرین ممکنه بترسه اما تو وروجک تا چشمت بهشون افتاد گفتی هابی  یعنی هواپیما و وقتی سوار شدیم خیلی خوشت اومد و با تعجب نگاه می کردی

وقتی هم اون بالا پیاده شدیم تا یه دوریم اونجا بزنیم همش می گفتی بریم سوار شیم و نذاشتی یه نیم ساعتی اونجا بشینیم آخه اون بالا خیلی قشنگ بود

بعد اون باز رفتیم سلمان شهر تا شوهر عمه فروزان اومد و رفتیم ویلای اونا 

اینجا داری علفای هرزو هرس می کنی کشاورز کوچولوی من 

 

صبح مامانی و خاله ها برگشتنو ما چون بابا دوست داشت بمونه موندیم صبح اونجا طبقه پایین ویلا با بابا و شوهر عمع فروزان حسابی توپ بازی کردی 

اینم استراحت پدر و پسر بعد از توب بازی

عصر بردیمت ساحل عباس آباد

شب اونجا بودیم و روز بعد ساعت شش بیدار شدیم و راه افتادیم تا شب نشده مشهد باشیم که ساعت هفت و نیم رسیدیم مشهد سفر خوبی بود به تو هم حسابی خوش گذشت خداروشکر

البته تو این سفر کلی با بابایی و عمو بازی کردی به خصوص با بابایی با مامانی هم همین طور اینم چند تا عکس از شما با بابایی مهربونت

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٢ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

ببیسد وقتی یه کار اشتباهی انجام می دی و من با اخم بهت نگاه می کنم می گی مامان دبا نه ببیسید

دیشب مامانی اینا شام خونه ما بودن موقع شام ظرف شکلاتتو دستت گرفتی اول ر فتی پیش مامانی گفتی مامانی بردار بعد رفتی سراغ بابایی و باز به بابایی تعارف کردی که بابایی بردار و بعد بهاره و گفتی بهایه بدار و بعدم خاله خاطره و بعدم من اومدی کنارم و گفتی مامانس بدار  و بعدم بابا جالب اینه که شکلاتای ظرف به تعداد ما بود و شکلاتا تموم شد وقتی بابایی برداشت گفتی تمو سد

وقتی هم یه کاری می خوای انجام بدی و من اجازه نمی دم می یای صورتمو ناز می کنی و می گی ناز

شوب شور به چوب شور می گی شوب شور بعد به من می گی شوب شور می حویی

فن کن : فکر می کنم

ویوه : میوه

عش تا چشمت به دوربین می یوفته می گی عش و واسم ژست می گیری تا ازت عکس بگیرم اینم چند تا عکس از عشق مامان

امیرعلی و فایر فایر

آخه این ماشین مال سوار شدنه بچه جون

امیرعلی و آدم آهنی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٩ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

کیه کیه د می سنه

درو با کنگر می سنه

منم منم بز اندی
منم منم بز اندی

.................. ممینم « اومدم تو رو ببینم »

................ممیتندی
« چرا نمی خندی »

این شعرو تازگیها یادت گرفتی و خیلی هم دوسش داری

Valentine III Hearts Smileys

از خوندن شعر تاب تاب عباسی ازت فیلم گرفتم آخر شعر می گم ماشالله تو هم یاد گرفتی و می گی
تاب تاب عباسی ددا امی امی ن ..نا...زی ماسالله

Valentine III Pets Smileys

تا ناهار یا شام آماده می شه و می خوایم غذا بخوریم به بابا جون می گی بابا پاسو پاسو قربون این تیکه کلامت بشم من عزیزکم

Valentine III  Valentines Smileys

داشتی با لیوانت دلستر می خوردی گفتم اگه می خوای بازم برات بیارم یه نگاه به لیوانت کردی و گفتی هنوزه دایه قربون اون هنوزه دایه گفتنت بشه مامان عسلم یا اسباب بازیهاتو می یاری و می گی باطی دایه عاشق گفتن این جملات خبریتم نفسم

Valentine III  Misc Smileys

وقتی یه چیزی بهت می گم و ازت می خوام کار بدی رو دوباره تکرار نکنی می گی تسم اما تسمت از اوت تسمایه که به درد خودت می خوره
Valentine II Flowers  Smileys

دیسکای آدم آهنیتو برمی داری اول صداتو صاف می کنی و بعد می گی بوشوم بوشوم و دونه دونه دیسکارو می ندازی زمین

Valentine II Knight Smileys

دیشب عقد کنون مونا دخترخاله من بود کلی رقصیدی نمی تونستیم بیاریمت اونقدر اون وسط بودی تا بالاخره خوردی زمین

Big Holidays Valentine Smileys

دبستر : دلستر

کوتویو : کوچولو

اشنگ : قشنگ

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٧ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |


Design By : Night Skin